کانون گفتمان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی قزوین

مشاهده تالار در قالب اصلی: دیوان شعر طنز و خنده
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3

وصلت ما از ازل یك وصلت ناجور بود
من كه خود راضی به این وصلت نبودم زور بود

درس و دانشگاه بالكل بی بخارم كرده بود
بسكه بودم سر بزیر و در غذا كافور بود

رخت دامادی پدر با زور كرد اندر تنم
گفت باید زن بگیری وَ خود این دستور بود

چندباری خواستگاری رفته بودم بد نیود
میوه می خوردیم و كلاً سور و ساتم جور بود

این یكی گیسو كمند و وان یكی بینی بلند!
این یكی چشم آبی و آن دیگری مو بور بود

سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن
اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود

خانواده گرچه یك اصل مهم در زندگی است
انتخاب اولم ناجور و باباش مرده شور بود

تیکه‌ای بود دیدنی، هم صورت وهم سیرتش
مشکلش در آن هزاران سکه ، از مهر خانم مزبور بود

با خودم گفتم كه كی داده...گرفته، بی خیال
حیف از شانس بدم کو، دامادشان مأمور بود

این غزل را توی زندان من سرودم یك نفس
شاهدم ناصر سه كلّه با كَرم وافور بود

زن عذاب است و همه‌اش درد و بلا، با این وجود
می گرفتم یك زن دیگر اگر مقدور بود
اون‌همه پرتقال محاله یادم بره!



از نکا تا پلور موبایلم آنتن نداد


اون‌همه اختلال محاله یادم بره



رستورانی که داد به جای ماهی کباب


پلو با گوشت وال! محاله یادم بره





حرف راننده‌هه که گفتش از انزلی


رفته بابل کرال محاله یادم بره!





دختره توی رشت کشیده بود رو مژه‌ش


جای ریمل زغال محاله یادم بره



وقتی دور از همه تو ساحل عاشق شدیم


اون همه اتصال! محاله یادم بره



باز دوباره چه‌قدر ازون‌برون مزه داد


طعم گوشت حلال محاله یادم بره!



پیشنهادی که داد طرف بهم تو هتل


بعد هفتـــــــاد سال محاله یادم بره!





جاده‌های شمال هر وجبش خاطره‌س


منتها بی‌خیال! محاله یادم بره...
چند روزیست که مجلس شورای اسلامی شده رشک انجمن‌های ادبی «دوره بازگشت». نمایندگان از موافق و مخالف و وزرای پیشنهادی هر‌کدام پشت‌تریبون می‌روند یک شعری می‌خوانند؛ با ربط و بی‌ربط و درست و سالم یا دست و پا شکسته و غلط غلوط. از شعر کتاب درسی بچه‌ها و شعرهای پشت‌وانتی، تا شعرهای محکم از شعرای بزرگ. مثلاً نماینده بوکان در مخالفت با وزیر علوم خواند:
یاد دارم در غروبی سردسرد
می‌گذشت از کوچه ما دوره گرد
که مطلع یک حکایت منظوم بود و تا آخر حکایت را البته خواند ایشان، حتی مصراعی که چنین بود: «خواهرم بی‌روسری بیرون دوید.»

کامران دانشجو وزیر علوم پیشنهادی هم خواند:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگاری وصل خویش

وزیر پیشنهادی صنایع گفت:
برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم

وزیر پیشنهادی اقتصاد خواند:
آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سربرم
ور تو بگویی‌ام که نی، نی شکنم شکر برم

نماینده کنگاور در مخالفت با وزیر رفاه یک بیت خواند که نه خودش فهمید چه ربطی به موضوع داشت نه دیگران. او خواند:
درخت گردکان به این بزرگی
درخت خربزه الله‌اکبر!

وزیر فرهنگ پیشنهادی گفت:
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اکرمی نماینده تهران نیز در مخالفت با وزیر کشور گفت:
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب طرب از گنبد مینا بجهاند
... و الی آخر.
دیدم حالا که جمعمان جمع است، کلاً کار را یکسره کنم و برای همه یک شعری پیشنهاد کنم که به تناسب بخوانند که تا روز آخر «رأی اعتماد» کسی شعر نخوانده از مجلس بیرون نرود.

وزیر آموزش و پرورش:
نمره بیست کلا‌سو نمی‌خوام
بهترین هوش و حواسو نمی‌خوام
اون که جاش تو قصه‌هاسو نمی‌خوام
من تو رو می‌خوام، تو رو می‌خوام، اینا رو نمی‌خوام

وزیر راه و ترابری: با توجه به سرنگونی هواپیما‌ها و اینها بهتر است بخواند:
گرمرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت

وزیر ارتباطات:
ارتباطاتی ست مر ابدال را که از آن نبود خبر غفال را

وزیر اطلاعات:
راه پنهانی میخانه نداند همه کس جز من و زاهد و شیخ و دوسه رسوای دگر

وزیر دارایی:
گنج قارون نمی‌خوام مال فراوون نمی‌خوام

وزیر علوم:
علم چندان که بیشتر خوانی چون عمل در تو نیست نادانی

وزیر امورخارجه:
پروانه‌صفت دور جهان گردیدم نا‌مردم اگر مرد به دوران دیدم

وزیر فرهنگ و ارشاد:
هنز نزد ایرانیان است و بس بدین بوم و بر زنده یک تن مباد!

وزیر بازرگانی:
آن شنیدستی که در اقصای نمور بار سالاری بیفتاد از ستور
گفت:‌ چشم تنگ دنیا دوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور؟

وزیر کار:
برو کار می کن مگو چیست کار مزد آن گرفت «جای» برادر که کار کرد!

وزیر بهداشت:
حسنی نگو بلا بود تنبل تنبلا بود
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز واه واه واه! ... الی آخر

وزیر مسکن:
یک حمومی من بسازم چل ستون چل پنجره
کج کلاخان توش بشینه، گل بگه گل بشنوه

وزیر کشاورزی:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

وزیر رفاه:
ویلا تو فشم می‌خرم
کنسرت ساسی می‌برم
از رو برج میلاد می‌پرم

وزیر دادگستری:
گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری

وزیر نیرو:
ز نیرو بود مرد را راستی زسستی کژی زاید و کاستی

وزیر دفاع:
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم دریغ است کشور به دشمن دهیم

وزیر نفت:
گرچه در نفت سیه چهره توان دید ولی آن نکوتر که در آیینه بیضا بینند

وزیر تعاون:
اگر خواهی شود ایران چو ژاپن تعاون کن تعاون کن تعاون

وزیر کشور:
طامعان از بهر لقمه پیش‌ هر خس سر نهند قانعان را خنده بر شاه و وزیر کشور است

وزیر صنایع:
عمرم به طلبکاری صانع بگذشت در حیرت آثار صنایع بگذشت

رئیس‌جمهور:
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و «چاوز» به هم سازیم و بنیادش براندازیم

اسفندیار رحیم‌مشایی:
خواهم آمد روزی
گل یاسی به گدا خواهم داد
دوره‌گردی خواهم شد
جار خواهم زد
آی شبنم، شبنم روی پل دخترکی بی‌ پاست
بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم

همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم

جزیره سرگرمی

شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم

شدم آن User دیوانه که بودم

وسط صفحه Room , Desktop یاد تو درخشید

Ding صد پنجره پیچید

شکلکی زرد بخندید

یادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتیم

Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم

لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم

تو و Yahoo و Ding و دنگ

همه دلداده به یک Talk بد آهنگ


Windows و Hard و Mother Board

آریا دست برآورده به Keyboard

تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت

من بدنبال معنای کلامت

یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این Room نظر کن

Chat آئینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است

باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این Log Out , Room کن

باز گفتم حذر از Chat ندانم

ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم

روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد

مثل Spam تو Inbox تو نشستم

تو Delet کردی ولی من نرمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم

تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم

تو مرا Hack بنمودی . نرمیدم . نگسستم
..........
Room ی از پایه فرو ریخت

Hacker ی Ignor تلخی زد و بگریخت

Hard بر مهر تو خندید

PC از عشق تو هنگید

رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم

نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم

نکنی دگر از آن Room گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم ....
کنون رزم virus و رستم شنو
دگرها شنیدستی این هم شنو

که اسفندیارش یکی disk داد
بگفتا به رستم که ای نیکزاد

در این disk باشد یکی file ناب
که بگرفتم از site افراسیاب

برو حال می کن بدین disk هان!
که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانه اش
شتابان به دیدار رایانه اش

چو آمد به نزد mini tower اش
بزد ضربه بر دکمه power اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران disk را در drive اش گذاشت

نکرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت
یکی list از root دیسکت گرفت

در ان disk دیدش یکی file بود
بزد enter آنجا و اجرا نمود

کز ان یک demo گشت زان پس عیان
به فیلم و به موزیک و شرح و بیان

به ناگه چنان سیستمش کرد hang
که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره reset نمود
همی کرد هنگ و همان شد که بود

تهمتن کلافه شد و داد زد
ز بخت بد خویش فریاد زد

چو تهمینه فریاد رستم شنود
بیامد که لیسانس رایانه بود

...!!!

بدو گفت رستم همه مشکلش
وز انdisk و برنامه خوشگلش

چو رستم بدو داد قیچی و ریش
یکی bootable دیسک آورد پیش

یکی toolkit اندر آن disk بود
بر آورد آن را و اجرا نمود

همی گشت toolkit هارد اندرش
چو کودک که گردد پی مادرش

به ناگه یکی رمز virus یافت
پی حذف امضای ایشان شتافت

چو virus را نیک بشناختش
مر از boot sector بر انداختش

یکی ضربه زد بر سرش toolkit
که هر بایت ان گشت هشتاد bit

به خاک اندر افکند virus را
تهمتن به رایانه زد بوس را

چنین گفت تهمینه با شوهرش
که این بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خریت مکن
ز رایانه اصلا تو صحبت مکن

قسم خورد رستم به پروردگار
نگیرد دگر disk از اسفندیارر
خيلي باحال بود.
میخوام بگم از داداشای اخته

از این دوتا مو فشن شلخته

ابروهای کمون و بالا رفته

شلواری که یه کم مونده بی افته

هی می شینن زیر ابرو ور میدارن

تو چشاشون لنزای شاد می ذارن

هیکلای صاف و یه دس کتابی

را میرن و قر می ریزن حسابی

با پرادو تو خیابون پلاسن

از صب تا شب با دخترا می لاسن

چرا کسی کار به کارش نداره

مامان نی نی هی به لالاش می ذاره

بابا براش یه خط خریده دیروز

انگاری رفته از یادش پریروز

حالا بذارین که بگم از خودم

که گیر می دن بابا _ مامان دم به دم

ترکی میگم اینو شما نفهمید

مامان گفته به من یه وقت نخندید

گچی کیمین انبارلاردا بییرمه

قشنگ دولان اوزوو گورد گیرمه

آرایشدن نمه گلیپ سیزلره

اتوراندا سورمه چکز گوزلره

گولاک ورین اوده دین سوزلره

مردم گلیپ سوز گیریر بیزلره

دختری که چادر تو سیاهه

آخه چرا؟مانتوی تو کوتاهه

از دختر حاجی؛اینا بعیده

تو ، تو گوشيت مسيجي از سعيده؟!

را که میری پیش پاتو نیگا کن

کفشای ساده و سیا به پا کن

دیروز بودش یا این که اون هفته بود

روسریتو دیدم عقب رفته بود!!

شلوار برمودا چرا پوشیدی؟

خاک به سرم خط لبم کشیدی ؟

صورتتو بن ننازی یه موقع

ساعت چار؛خونه باشی به موقع

توی کیفت پنکک و خط چش بود ..

خلاصه عمرم پی کشمکش بود

شما بگین، با وجدان اسوده

فرق ستاره و رضا چی بوده

"ستاره كلهر"
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــــــــــــــــــ
حالا يكي پيدا شده انرژي اتمي در وكنه فعاليتش در حد انرژي هسته اي يه كاري كنين برما!!!!
تحويل بگيرين ديگه
دوستی داشتم لرستانی

یار دیرینه ی دبستانی

دیدمش بعد سالیان دراز

همرهش چار زن همه طناز

مات و مبهوت گشتم از حالش

که لری آهوان به دنبالش

گفتمش: چهار زن ؟ خدا برکت !

تو چگونه کنی ز جا حرکت

گفت : این کار ماجرا دارد

هر یکی حکمتی جدا دارد

اولی را که هست خوشگل و ناز

من گرفتم ز خطه ی شیراز

تا که شب ها قرینه ام باشد

سر او روی سینه ام باشد

بهر اوقات روزهایم نیز

زن گرفتم ز خطه ی تبریز

چون زن ترک ، خوش بر و بازوست

خانه دار و نظیف و کد بانوست

دست پختش که محشر کبراست

بهتر از آن سلیقه اش ، غوغاست

ظرف یک سال بسته ام بارم

چون زنی هم ز اصفهان دارم

کشد از ماست تار مویی را

یادمان داده صرفه جویی را

درکم و بیش اوستاد است او

متخصص در اقتصاد است او

بس که در اقتصاد پا دارد

بی گمان فوق دکترا دارد

زن چارم که ختم آنان است

شیری از خطه ی لرستان است

گفتمش با وجود آن سه هلو

زن چارم برای چیست؟ بگو

گفت گهگاه بنده گشتم اگر

عصبانی ز همسران دگر

آن زمان جای آن سه تا بی شک

این یکی را کشم به زیر کتک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ـــــــــــــ
سيد محمد رضا عالي پيام (هالو)
به یادم هست در سال گذشته

برای عرض اخلاص و ارادت

به فردی آشنا با خویش دادم

کتاب خوب و کمیابی امانت


به او گفتم: کتابی هست نایاب

بخوان آن را به دقت از سر آغاز

قرار این شد کتابم را به زودی...

پس از خواندن به اینجانب دهد باز


گذشت آن روز و هفته/ شد سه هفته

پس از آن شد دو ماه و بعد هم شش

گذشت آن سال و آخر هم نیامد

زدم زنگی و گفتم با خوش و بش

:

سلام ای آشنا حال تو خوب است؟

پدر خوب است ؟ مادر روبراه است؟

خبرداری تو از اوضاع و احوال؟

کماکان خنده هایت قاه قاه است؟


غزل گفتی جدیدن عاشقانه؟

دوباره می کنی بحث سیاسی؟

خلاصه از همه گفتیم و گفتیم

رسیدم روی موضوع اساسی

:

چه شد ای آشنا آخر کتابم؟

چرا دیگر نیاوردیش آن را؟

بیاور جان هر که دوست داری

بگو اصلن که سالم مانده آیا؟


به من گفت او : عزیز بهترینم

نوشته در کتابت نکته ای ناب

از آن آقا ، جلال آل احمد

نوشتم با خطی خوش، کردمش قاب


"همانی که خیابان درازی

به نامش هم شده گویی جدیدن

که البته خودت باید ببینی

شنیدن کی بود مانند دیدن!"


خلاصه جان من گفته ست این را:

اگر دادی کتابی را به فردی

“خر” استی تا که عمرت هست باقی

اگر چه داده ای از روی مردی


ولی او که کتابت را دهد پس

شود خر تر تتر تر تر تر از تو

در این مورد،" همین بحث خریت"

دقیقن میشود سر تر تر از تو

...

کتابم رفت از دست و شدم "خر"

دوباره می کنم اما حماقت

درون من ، نهاد من ، سرشتم...

به این نوع خریت کرده عادت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــــ
شادي آفرين آرش( متخلص به "سايه روشن" )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جلال آل احمد: هر کی کتاب به کسی میده خره، هر کی پس میده از اون خرتره
سال سه یمان آمد و سال دویمان شد(١)/ صد حیف که این آمد و صد شکر که آن شد

صابون خریدیم و زدیم بر دل و لیکن/ هم کاسه بشد بدتر و هم آش همان شد

دانشجوی مفلوک، ز باران مصیبت/ با روی چروکیده ی خود پیرِ جوان شد

گر زهر خوریم ارزان در سلف، به جبر است/ هم مرغ به نایابی و هم تخم گران شد

تا خوابگهی بهر سکونت بگزینیم/ از بلخ علف بر جا، تا شام چنان شد

دانشکده از شاغل تحصیل بشد پر/ هریک سرِپا در خواب، چون سرو چمان شد

هر یک که بگردند از تحصیل چو فارغ/ زان خیل هزار عالم بی کار جهان شد

این درس، چه سود آرد؟ این علم کجا شد؟/ چون جیب بشد خالی، این کار زیان شد

چون «بچه» بیندیشید در عاقبت کار/ فهمید به بیهوده شد این وقت و زمان شد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــــــــــــــــ

(١) منظور از سال سه و سال دو سال سوم و دوم دانشجوییه

شاعر :: علي شوش(بچه سيبيلو)
صفحه: 1 2 3