سلام و درود
الان این خاطره یادم افتاد ولی تایپ شدش رو ندارم ولی می ارزه براتون تایپ کنم
من ترم 4 با یکی از دخترای کلاس دوستای نزدیکم ولی صمیمی نه یک کاری کردیم که نگو و نپرس
صندلی تو کلاس نبود و دوستم اصرار که بیا پیش من
منم گفتم اگر ممکنه برام صندلی بیار میام در غیر این صورت میمونم کلاس بعدیه استاد میام .اخه صندلی دست گرفتن و بردن و غیره رو اصلا دوست ندارم ... احساس میکنم ظرفیت کلاس رو دارم بهم میزنم
دوستم رفت و برام صندلی اورد اونم پریناززززززز (تازه 2تا کلاس رفتیم تا یکی بهمون صندلی داد)
ما نشستیم که یکدفعه موبایل من و پریناز همزمان زنگ خورد که مجبور شدیم بریم بیرون از کلاس ولی وسایلمون رو گذاشتیم روی صندلیهامون و بعد رفتیم
تماس پریناز از من زودتر تموم شد و برگشت سر کلاس و منم بعد از 3یا 4 دقیقه که اومدم دیدم جا تره و بچه نیست و پرینازم در حال دعوا
دیدیم جامون رو گرفتن و پری هم حسابی حرصش دراومده بود داشت بلندشون میکرد
من رفتم که اقایون مشکلی نیست جا و اون صندلیها باشه برا شما و کاملا معلوم بود که به قصد دعوا اینکارو کردن منم فهمیدم و گفتم پری اونا جاشون عقب خالیه بیا بریم سر جای اونها
که اومدن و باز بلندمون کردن.البته جرئت نداشتن من رو مخاطب قرار بدن( البته پرینازم کمتر از من جذبه نداشت تو دانشگاه )و منم باز صبوری چون هر لحظه میترسیدم استاد سر برسه و کلی اعتبار داشتم جلوش و نمیخواستم خراب بشم سر بچه بازی چند نفر دیگه
حالا اونها دائم به کاراشون ادامه دادن وبه حرفاشون و منم بلند نشدم و به دوستمم گفتم بشین سر جات و به حرفاشون گوش نکن و شروع کردیم به حل تمرین اونم از نوعه الکیش
گذشت و استاد عزیزم اقای جلوخانی(استاتیک یا همون ایستایی خودمون) اومدن سر کلاس و ظاهرا همه چیز تموم شده بود که من دیدم اینها دارن جاهاشون رو عوض میکنن و همشون اومدن طرف ما نشستن و انتهای کلاس و هر کسی هم بهونه ای جور کرد و استادم گفتن سریع جاهاتون رو میخواید عوض کنید و بشینید
من بازم از نیت پلیدشون خبر دار شدم ولی هیچی نگفتم
تا اینکه تیکه هاشون به جایی رسید که دوستمم جوابشون رو داد و هی اینا بگن و دوستم جوابشون رو بده(در صورتیکه بدترین درد به اینجور افراد بی محلیه) و دیگه به حرفا و تیکه های ناجور رسید و ...
بعد دیدم یکیشون داره کاریکاتور میکشه و برای دوستم و خودم
منم با دقیقا اونی که کنارم بود دوستانه برخورد کردم و ازش خواستم یادگاری اون کاریکاتور رو به من بده بعد دیدم خیلی ناجوره و ....
دیگه داشت صبرم تموم میشد که :
از استاد خواستم بلندتر درس بدن چون انتهای کلاس شلوغه
و بعدخطاب به بچه شرا که اذیت میکردن بلند گفتم گوش نمیکنید برید بیرون چون ما میخوایم گوش کنیم استاد که متوجه شدن به بهونه ای که تا مطالب روی تابلورو مینویسید منم تمریناتون رو میبینم اومدن انتهای کلاس و به من گفتن چی شده چقدر امروز نا اروم هستید
دیگه کفرم در اومد و هیچی نگفتم بازم و بهم گفتن چرا این ترم این طوری شدید و مثل سابق تمرکز ندارید (دقیقا از چیزی که میترسیدم بشنوم شنیدم)
استاد اواسط درس دادن بودن که من از تیکه هاشون عصبی شدم پاشودم رفتم کاریکاتور رو محکم کوبیدم رو میز و اومدم نشستم
همه از کارم موندن حتی پسرها دیگه ساکت شدن
یکیشون برگشت و گفت خانوم ... من نمیدونستم انقدر عصبی میشید وگرنه شوخی نمیکردیم
بعد دوستم استاد رو صدا کردن و وقتی اومد انتهای کلاس به استاد گفتن استادم به جای اینکه اونهارو از کلاس بندازه بیرون از ما خواست صندلیمون رو برداریم بریم جلوی جلو بشینیم که من دیگه قاطی کردم:">
از کلاس رفتم بیرون و درم محکم بستم و یکراستم رفتم پیش اقای علیزاده حراست دانشکدمون
ایشونم تمام کمال لطف کردن نسبت به من و استاد رو وسط درس دادن از کلاس صدا کردن و ....
بالاخره استاد گفتن حذفشون میکنم و من خواستم حذف نشن و با نمره ی کم بیفتن چون این از اون بهتر بود
ترم تموم شد و من پاس کردم و دوستم و همه ی اون اقایون افتادن
با نمره های 6 و 5.5 و 4
اونم استادی انداختشون که هیچ کس رو نمیندازن و اگرم بندازن با 9یا9.5
واقعا خیلی لذت بردم چون اونروز واقعا اعصابم رو خورد کرده بودن و هر کدوم از بچه هایی که من رو میشناختن منرو میدیدن میپرسیدن جریان دیروز ... هفته ی پیش و حتی ترم پیش چی بوده
ولی استادم خیلی ناراحت شدن و بهم گفتن ایکاش میزاشتید مشکل کلاسم رو خودم حل کنم
ولی الان که فکر میکنم خیلی خنده دار بودا