سلام و درود
مانتوهاي پاره ي من
عجب حكايتي شده اين كلاس طراحي فني من و مانتوهاي من
هر هفته من سر كلاس بايد با مانتوي سالم برم و يكبارم با مانتوي نوي نو در حد دومين بار پوشيدن و با مانتوي پاره بيام بيرون
فقطم به خاطر عدم دقتم به جايي كه ميشينم


يكبارش از همه جالب تر بود براتون ميگم:
كلاسهاي اتليه ي ما صندلي هاش از نوع چارپايه هاي چوبي هست و ميخم داره

حالا تصور كنيد يكي بشينه رو صندلي كه ميخ داره چي ميشه؟
ميشه وضعيت من در هفته ي اول كلاسها
ولي اين بار خيلي متفاوت بود چون چارپايه اي كه روش نشته بودم 4تا ميخش مشكل داشت و وقتي بلند شدم بچه ها بهم

و من خيلي :"> كشيدم
چون دقيقا 4تا سوراخ به شكل يه مربع پشتم درست شده بود كه يكيش همچينم سوراخ نبود و واقعا مانتوم پاره شده بود
حالا كتم و پوشيدم بازم معلوم بود و از قضا اون روز در پايين ترين نقطه ي مانتوم بود و اصلا با هيچ چيزي مخفي نميشد
حالا خونه هم مانتوهاي پاره شده در هفته هاي گذشته بود و من تهران نيومده بودم كه مانتو ببرم
واقعا مونده بودم چي كار كنم و از اونجايي كه كاري جز سر كردن اون روز با اين مانتو نداشتم رفتم دستشويي دانشگاه البته به دستور دوستان و بعد دوستان با كلي عجز و ناله از حراست نخ و سوزني كه باهاش مقنعه ي خانومهارو ميدوزن گرفتن و اوردن مانتوم و دوختن
از خوش شانسيم اون روز مانتوم مشكي بود(اين اتفاق خيلي كم پيش مياد)
گدشت و انتراك تموم شد و رفتيم سر كلاس داشتم به استاد ميگفتم و تعريف ميكردم هر جلسه چه اتفاقه شومي برام ميوفته كه اونم با ناله من و نگاه ميكرد كه يكدفعه يكي از اقايون(منظور همون پسرهاي كلاس) از ته كلاس داد زد گفت :
استاد اين بلا يه بار سر شلوار من افتاده
اون لحظه انقدر خنديدم و خنديدم و

كه داشت حالم بد ميشد
درد خودم يادم رفت
حالا بعدم گفت استاد من هميشه با ماشين ميومدم كه اون روز ماشينم نداشتم
ديگه من ريسه رفته بودم و تصورش برام خيلي جالب بود و خنده دار
نتيجه ي اخلاقي اين داستان براي دوستان : در هنگام نشستن بر روي جايي يا چيزي دقت كنيد
نتيجه ي اخلاقي براي من : در هنگام خروج از منزل به قصد سر كلاس اتليه نشستن با خود مانتوي اضافه همراه ببريد و يا دوستان كلاحضه كنن و براي من صندلي بزارن
(البته اين هفته دوستان مرحمت كردن و صاف ترين صندلي رو براي من گذاشته بودن .... همينجا از همكاري دوستانشون ممنونم)